14 ماهگی گل پسری
هنوز 14 ماهگی گل پسرم تموم نشده در حال حاظر 14 ماه و 25 روز و ممکنه این پست بازم ویرایش بشه
14 ماهگی پسرم به روایت تصویر
10 مهر که تولد عسلی (دختر خاله) بود همه خواهر زاده رو دعوت کرد به سرزمین کوچولوها و امیر مهدی هم دعوت شد و حسابی برا خودش کیف کرد




قربونت بشم که لای توپا گم شدی

راستی این دست لباس رو همکارم از مشهد برات گرفته بود




وقت برگشتن خونه مامانم چون هم تولد عسل بود هم تولد زن دایی زهره منم یه کیک تولد برا هردوشون گرفتم و با یه تیر دو نشون زدم و از کادو خریدن معاف شدم 
ولی وقتی کیک رو گذاشتن رو میز پسری از ذوق و از شیطنتی که میخواست دستشو بزنه تو کیک صورتش خورد به لبه میز و اینطوری شد


واسه همین میز رو ورداشتیم و کیک رو گذاشتیم رو عسلی که کسی اینجوری نشه
و پسری من مدام میخواست شمع رو فوت کنه

قربون اون فوت کردنت بشم که بلد نیستی 
روز 16 مهر که روز کودک بود برا پسری بادبادک گرفتیم قرار شد بریم جشن بادبادک ها ولی متاسفانه پدری کار داشت و نتونست ما رو ببره عوضش غروب باخاله و دایی ها رفتیم کوه و کلی خوش گذشت و متاسفانه عکسی هم ندارم ایشاله سال دیگه پسری رو حتما میبرم جشن بادبادک ها
پسر خوش تیپ من عینک دودی خیلی دوست داره حتی تو خونه هم میزنه



یکی از کارهای که امیر مهدی دوست داره اینه که دوست داره انگشتای دست رو خیلی اروم بکشی رو بدنش یه جورایی نازش کنی و بالاخره خوابش میبره

این کارو خاله طیبه یادش داده (نیست خودش هم دوست داره به پسری هم یاد داده)

و بالاخره این مدلی خوابش میبره 
پسری که عاشق آب و از آب سیر نمیشه و اینم استخری که گفتم براش گرفتم




وقتی امیر مهدی چیبس میخوره

و مزش ترشه

بعدش هم پخشش میکنه رو زمین


و اما پروژه ترک پستونک

همه اسباب بازی ها رو دورش جمع کردیم که سرگرم بشه و خدا رو شکر بعد از یک شب زنده داری تونستیم ترکش بدیم
و این شلواری که پات هست رو خاله طیبه برات دوخته یه شلوار هم خاله زهره دوخته که هنوز براش کش ننداختم تا استفاده کنی

پسرم هر وقت با بایی پشت فرمون نیست پسرم میشینه و شروع میکنه به دست زدن به چسزا مثلا تو چشمای من نگه میکنه (مثلا اجازه میگیره) و با لبخند مرموزی چراغ ماشین رو روشن خاموش میکنه
مدام سرش تو کیف منه و وسایل آرایش منو در میاره از تو کیف و حسابی خرابکاری میکنه
چند وقتی بازیش شده بود دور خودش چرخیدن اینقدری که سرش گیج میرفت و میخورد زمین
بعد از خوردن آب تو لیوان غر غره میکنه
پشت پرده قای شدن رو خیلی دوست داره وقتی میره جایی که میخواد شیطونی کنه میاد جلو در وایمیسه همین که میگم نرو شروع به دویدن میکنه به محل مورد نظرش
راستی گل پسرم حالا دیگه بعضی کلمه ها رو میگه بعضی ها رو مثل ماما و بابا و دادا رو از خیلی پیش میگفت
حالا از دو تا 3 میشمره
همش میگه دو ، سه دوباره میگه سه ، دو گمونم یک رو نداره پسرم 
سلام رو هم یگه سا آ گاهی هم میگه سلی صبح که میشه پتو رو از رو سرم کنار میزنه و میگه سلی موقع خداحافظی هم دستشو مثل مردا بالا میگره و میگه س س یعنی خدا حافظ گاهی هم بای بای میگه و بوس میفرسته وقت خداحافظی
خیلی دوست داره جیغ منو در بیاره نیشگون میگیره خیلی اروم خودش جیغ میزنه یعنی تو هم جیغ بزن و چه کیفی میکنه با این کار دوباره نو میزنه میگه ات ات مثلا کتک زده هر وقتی دلش بخواد بوس میکنه ولی وقتی ازش میخوام اصلا این کارو نمیکنه
از حرف لی خیلی خوشش میاد و همش از حروفی استفاده میکنه که لی توش باشه البته همشون من در آوردی هستن مثلا میگه سلی - بالی - بابلی - عالی - یه روز که پارک بردمش به تاب میگفت بالی به سر سره میگفت عالی 
واسه پسرم طبل و زنجیر گرفتیم

وقتی پسرم جایی برای نشستن نداره جز در گاز 


از رو هم نمیره فکر میکنه وسیله بازیه
و محرم شد ماهی که من خیلی دوسش دارم با همه غم هاش
روز جمعه پسرم رو بردیم مراسم شیرخوارگان حسینی


مراسم رو سالن 7 تیر برگزار کردن اصلا برای مراسم خوب نبود

بعدش هم رفتیم خونه دختر خاله بابایی که نذر داشتن و حلیم بار گذاشته بودن و امیر مهدی هم حلیم رو هم زد

قبول باشه




14 ماهگی گل پسری 




